العلامة المجلسي

1107

حياة القلوب ( فارسي )

بسيار از اين آزرده شد ، چون حضرت عيسى عليه السّلام در آن خردسالى اندوه مادر خود را مشاهده نمود فرمود كه : اى مادر ! مىخواهى بگويم مال دهقان را كي برده است ؟ گفت : بلى ؛ فرمود كه : آن كور وزمين‌گير با هم شريك شدند واين مال را دزديدند ، وكور زمين‌گير را برداشت وزمين‌گير مال را برداشت . چون تكليف كردند كور را كه زمين‌گير را بردارد گفت : نمىتوانم . عيسى عليه السّلام فرمود كه : چگونه ديشب مىتوانستى أو را برداشت در وقت دزديدن مال ، امروز نمىتوانى أو را برداشت ؟ پس هر دو اعتراف كردند وديگران از تهمت نجات يافتند . روز ديگر جمعى از مهمانان به خانهء دهقان وارد شدند وآب در خانهء دهقان نمانده بود براي ايشان ودهقان به اين سبب اندوهناك شد ، چون عيسى عليه السّلام آن حال را مشاهده نمود رفت به حجره‌اى كه در آنجا سبوهاى خالى گذاشته بود ، پس دست با بركت خود را بر دهان آن سبوها ماليد ، همهء سبوها پر از آب شدند ؛ ودر آن وقت دوازده سال داشت « 1 » . أيضا منقول است كه : روزى در طفوليت ميان جمعى از أطفال ايستاده بود ، ناگاه يكى از آن أطفال طفلى را كشت وآورد آن را در پيش پاى حضرت عيسى عليه السّلام انداخت ، چون أهل طفل آمدند أو را نزد حضرت عيسى كشته يافتند ، عيسى عليه السّلام را به خانهء حاكم بردند وگفتند : اين طفل كودك ما را كشته است . چون حاكم از أو سؤال كرد گفت : من أو را نكشته‌ام . چون حاكم خواست كه أو را آزار كند گفت : طفل كشته شده را بياوريد تا من از أو بپرسم كه كي أو را كشته است . چون طفل را آوردند حضرت عيسى دعا كرد تا خدا أو را زنده كرد وعيسى از أو پرسيد : كي تو را كشت ؟ گفت : فلان طفل . پس بني إسرائيل از أو پرسيدند : اين كه نزد تو ايستاده است كيست ؟

--> ( 1 ) . عرائس المجالس 387 ؛ كامل ابن أثير 1 / 313 .